زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️7 سالگیت مبارک

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

همه چی برام عجیبه

یه جوری مهربون شده که نمیتونم تحمل کنم بیشتر شبیه ترحمه هی میاد میگه اشکال نداره ناراحت نباش وقتی یاد حرف قبلیش میفتم اینا مثل فحش میمونه ادم میمونه قسم حضرت عباسو باور کنه یا دم خروسو
30 خرداد 1392

یادم نمیره حرفاش

چند روز پیش سر یه چیز الکی بحثمون شد بهش گفتم چرا وسایلو بر میداری سر جاش نمیزاری ؟ برگشت گفت تو مگر کارت چیه میخواستی خونه دار نشی کارت همینه...! گفتم  یعنی چی؟؟؟ تو بریزی من جمع کنم؟؟ کارم اینه ؟؟؟ گفت هههه ..! حرف نزن..! هر روز تا 12 خوابی وقتیم بلند میشی که همش مریضی حاملم که نیستی بگم لاقل بارداری دلم خوش باشه یا گیجی یا خسته یه غذا درست میکنی  یه لباس میشوری لباسو خشکشویی میشوره غذا هم از رستوران میخرم سنت بالاست دیگه چه میشه کرد انگار این حرفا رو رو یه نوار دارن هر تکرار میکنن حتی ثانیه ای از  فکرم دور نمیشه انگار اینا دست خودم بوده ...
30 خرداد 1392

صبح ساعت 5 لک دیدم

امروز صبح ساعت 5 یه لک بزرگ دیدم و این یعنی بای بای فولیا الان که امید بیدار شد بهش گفتم برام پد بخره دوزاریش افتاد چی شده گفت ناراحت نشی ها قصه نخوری ها بغض گلوشو گرفته بود گفتم نه ناراحت نمیشم گفت عصر بیا بریم دکتر ولی گفتم نه دیگه دکتر نمیرم این ماه خیلی ازیتم کردی نه تو اقداما  دقیق بودی نه اعصاب برام گذاشتی تازه هی اومدی گفتی تو مریضی تو حامله نیستی قرص میخوری چنانی فلانی لاقل قرص نمیخورم دیگه وقتی با دارو و بی دارو حامله نمیشم به درک بزار دارو نخورم لاقل خودمو ازیت نکنم دیگه زیارت اشورا رو نمیخونم  واقعه رو هم همینطور اما  صلوات 4 روزش مونده دیگه حیفه  دیگه ختم بر نمیدارم   با خدا لج بازی فای...
30 خرداد 1392

26 پری

فولی نا نازا 4 روز دیگه مونده خیلی دلشکسته هستم از دست امید شما لاقل یه کاری بکنید دلم شاد بشه دارم براتون دعا میکنم شما هم کمک  کنید میدونید که دوستتون دارم   ای خدااااااااااااااااااا ای خداااااااااااااااااااااااااااااا ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا   ...
26 خرداد 1392

فولی نانازیا موتورو فروختم

ناز نازیای من موتورو با همه خاطره های خوب و بدش فروختم فروختنش برام سخت تر از فروختن طلاهام بود یه ارزشی داشت برام خیلی حال میکردم از اینکه صاحب چیزی هستم   نبودش برام سخته و سخت تر اینه که پولش رفت بابت بدهی حالا من موندم و دو تا علنگو یه انگشتر ...
26 خرداد 1392

نظرهای من برای نینی و زندگ مشترک

تازگیا فعال شدم چندتا ختم رو با هم برداشتم   میگن سنگ بزرگ علامت نزدنه میترسم نتونم همشو تموم کنم حالا اینجا مینویسم و هر کدوم که تموم کردم مینوسیم تموم شد و ایا حاجت گرفتم یا نه...!   صلوات هدیه به امام زمان از  شعبان تا شعبان ختم واقعه از اول شعبان تا شعبان ختم هزار صلوات که از خرداد شروع میشه و تا چهار شنبه باید تموم بشه ختم قران هدیه به امام زمان  (اینو قرار شده بزارن تو نوبت روز مونده به شعبان بهم بگن کودوم جز مال منه که اونم تخمش میشه شعبان   ختم زیارت اشورا از روز تولد حضرت علی اکبر خرداد   یکم نگرانم اینو نتونم  ولی ایشالا که میتونم دیروز تنبلی کردم...
25 خرداد 1392

تولد امام حسین(ع)

سومین روز ز شعبان چون برآمد خورشید سومین شمس ولایت ز افق چهره گشود   روز میلاد همایون حسین ابن علی است     باد بر خلق جهان مقدم پاکش مسعود . . . ...
22 خرداد 1392

گله

یه موقعی بود امید دوجو فقط این شکلی بود اصل عربا ولی بد اینجوری شد خیلی زود و بعدش من خیلی کردم اما اون همش داد میزنه یه حرفایی میزنه که من یادش بخیر اون اولا همیشه من بودم امید با من بود و من اما الان همش میشه  من خیلی میکنم یادش بخیر یه موقع بود وقتی منو میدید منم وقتی قرار بود برم پیشش وقتی به هم میرسیدیم کلی بودیمو همو الان همه چیز شده شده شده من تو فکر    ولی اون اسمون دل من این روزا ...
22 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد